بایگانیِ اکتبر, 2007

تو می توانی

Sunset North-Sea

چند روزی بود توی این فکر بودم که ، نزدیک غروب ،لبه دریا آتش روشن کنم. تا اینکه دیشب ساعت 5 ، درست نیم ساعت قبل از غروب این کارو انجام دادم .

با یکی از چوبا یه چاله کوچیک تو ماسه ها کندم ، چوبا رو یکی یکی گذاشتم تو چاله و آتش رو روشن کردم. خیلی هوا عالی بود. ماه قرص کامل بود و تمام محیط رو مهتابی کرده بود ، دریا هم آروم بود و بادِ نسبتاً ملایمی می وزید.

آتش دیگه کم کم داشت تموم می شد و من هم هنوز خیال رفتن نداشتم می خواستم یک ساعت دیگه کنار دریا بمونم ولی دیگه چوبی نمونده بود که آتش رو روشن نگه دارم. یه جورایی هم بدون آتش اصلاً نمی شد موند، بد جوری دوست داشتم آتش روشن باشه. همین شد که گفتم یه سری بزنم به اطراف شاید چوب پیدا کردم ، از ترسِ اینکه آتش کاملاً خاموش نشه با عجله دویدم به سمت یک هتل با چند تا درخت و یه فضای ترسناک که حدوداً 40 سال قبل کنار دریا ساخته شده بود و الان دیگه متروکه بود. نزدیک حصار فلزی محوطه هتل ، چند نفر آتیش روشن کرده بودن و دو تا شاخه بزرگ هم با فاصله کمی از اونا روی زمین بود. همین که اومدم یکی از شاخه هارو بردارم یکی از اونا جلو اومد و با خجالت گفت ما این شاخه هارو زحمت کشیدیم و جمع کردیم ، انگار نمی خواست ناراحتم کنه. بعدش یکی از کنار آتش یه چیزایی گفت که من متوجه نشدم ولی کسی که اومده بود جلو گفت، میگه اونور یه راه هست ، برو اونور حصار و چوب جمع کن ، منم رفتم ولی زیاد امید نداشتم چوبی پیدا کنم ، همین طور هم شد و فقط با چند تا شاخه نی، برگشتم کنارِ آتش تقریباً خاموش خودم. بعد از چند دقیقه آتش کاملاً خاموش شد و دیگه فقط نور ماه بود که محیط رو روشن می کرد. ولی بازم دریا قشنگ بود و زیر نور ماه دیده می شد.

چند دقیقه ای که تو تاریکی نشسته بودم به این نتیجه رسیدم که بدون آتش نمیشه سر کرد و این دفعه بدون ترس از خاموش شدن آتش با یک نیروی بیشتر برگشتم به سمت هتل. نزدیک حصار که رسیدم فکر کردم اگر بخوام از راه قبلی برم ،بازهم نی زار نمی زاره به محوطه برسم برای همین گفتم از حصار برم بالا که راهم به نی زار نخوره. خلاصه از روی حصار فلزیِ حدوداً 3 متری بالا رفتم. وقتی رسیدم اونطرف حصار ، تازه فهمیدم یک کم هتل ترسناک بود ، ولی فکربه آتش فرصت نداد که بیشتر از اون به هتل فکر کنم و رفتم داخل محوطه. نزدیک استخر خالی هتل ، یک درخت بزرگِ که خشک شده بود دیدم. رفتم پایِ درخت و شروع کردم به بالا رفتن از اون. انگار دیگه خودم نبودم که این کارهارو انجام می دادم ، چون تا اونجایی که یادمه تو عمرم از این کارا نکرده بودم و همیشه در چنین مواقعی بیشتر فکر می کردم که اگه جلوتر برم ممکنه خطری تحدیدم کنه و خلاصه بی خیال همه چیز می شدم. ولی این بار انگار آتش بود که به مغزم فرمان می داد. خلاصه بعد از یک عالمه تلاش روی شاخه های درخت تونستم 5 تا شاخه بزرگ بشکنم ، خوشحال بودم که ایندفعه یک آتش بزرگتر دارم و شروع کردم به جمع کردن شاخه هایی که از بالای درخت پایین انداخته بودم. دقیقاً تو همون لحظات بود که پی بردم که مرحله مشکل کار تازه شروع شده ، حالا نوبت این بود که شاخه ها رو از روی حصار به بیرون از محوطه هتل انتقال بدم.خلاصه بعد از کمی سختی شاخه ها رو تا کنار حصار کشیدم. از اونجایی که خیلی دوست داشتم زودتر از اون محیط ساکتِ متروک که فقط با نور ماه روشن بود بیرون بیام ، اصلاً به این نکته فکر نکردم که اگر تک تک شاخه هارو از روی حصار عبور می دادم خیلی راحت تر بودم ،

همه شاخه ها رو به زحمت رسوندم به لبه حصار و با یک تلاش چند مرحله ای خلاصه بعد از کلی دردسر شاخه ها رو اونطرف حصار انداختم ، حالا دیگه فقط خودم مونده بودم که از حصار عبور کنم ، برای همین هم شروع به بالا رفتن کردم . درست وقتی رسیدم بالای حصار نمی دونم چی شد که دیدم به جای اینکه پام رو بزارم سمت دیگه ی حصار ،طی یک اشتباه که به خاطر ترس از هتل شکل گرفت دقیقاً روی حصار ایستادم و چیزی نمونده بود که کاملاً تعادلم رو از دست بدم . در اون شرایت سخت برای اینکه با سر سقوط نکنم با وجود اینکه اصلاً تعادل نداشتم تصمیم گرفتم بپرم. وقتی رسیدم به زمین از شدت ضربه ی پاهام بازمین ،کاملاً لرزیدم و توی دلم به سرعت خدا رو شکر کردم که بازم به جوونیم رحم کرده بود. خلاصه رسیدم کنار چاله آتش و چند دقیقه ای کاملاً تو خودم بودم. هم خوشحال بودم و هم ناراحت که از چه خطری عبور کرده بودم ، ولی چیزی که در آخر مونده بود این بود که من کنار یه آتیش بزرگ تر بودم و داشتم فکر می کردم که گاهی اوقات برای رسیدن به هدف لازمه خطر کرد و خیلی از این خطرها رو میشه با درست فکر کردن از بین برد. کنار این آتش بزرگتر به خیلی چیزا فکر کردم ، به اینکه چه قدر دریا قشنگه ، ماه چه قدر بزرگ و پر نوره ، هوا چه قدر تمیزه ، چه قدر روش زندگی امروز، انسان هارو محروم کرده از این همه زیبایی ، و مهمتر از همه ، اینکه خواستن توانستن است.

زیرک اما بی آزار

امروز یک دفعه به سرم زد که یکی از صحبت هایی که، صبح با یکی از دوستان پیش اومد رو براتون بنویسم البته نتیجه صحبت رو عرز می کنم.

ماجرا اینطوری بود که من و دوستم داشتیم از سختی های زندگی صحبت می کردیم و روحیه خودمون تازه می کردیم اون از بی پولی و من از بی بنزینی و خیلی چیزای دیگه می گفتیم و خلاصه رسید به اینجا که رفیقمون گفت تو این دوره زمونه آدم باید یک کم گرگ باشه تا تو زندگی نمونه ولی بنده با توجه به چیزهای زیادی که از سرنوشت همین آدمهای به اصطلاح زرنگ (و خیلی واژه های دیگه که تو جامعه بهشون اختصاص میدن و گهگاه خیلی تو صحبت ها جایگاه خوبی رو دارن مثلاً میگن فلانی چه قدر زرنگ بود) دیده بودم گفتم که نه این راه هم جواب نمیده و خلاصه آخر عاقبت چند تا از این زرنگی هارو که دیده بودم براش تعریف کردم و اونم یک کم به فکر افتاد که شاید درست بگم،

خلاصه میزگردمون تموم شد و هر کدوم رفتیم سراغ زندگی خودمون . تو ی راه داشتم به حرف های خودم فکر می کردم که چه راه حلی وجود داره برای اینکه آدم هم آسیب نبینه و هم بد نکنه با کسی. تو همین بین بود که دوباره اون صدای آشنای همیشگی که گاهی از درون آدم حرف میزنه گفت ،

انسان باید زیرک مثل مار و بی آزار مثل پرنده باشه

این یک جمله در یک کتاب بود که قبلاً خونده بودم و یادم رفته بود ، انگار تازه فهمیده بودم نویسنده کتاب چی می گفت.

حضرت علی (ع)

imam_ali_29

1) هر كسي به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود كرده است.

2) قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد.

3) هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.

4) شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند.

5) بزرگترين جهاد‌، مبارزه با نفس است.

6) شمشير آخته‌ دردست‌ مرد شجاع‌، عزيزتر از سخن‌ راست‌ نيست‌.

7) زشت‌ ترين‌ سخن‌ راست‌، ستايش‌ انسان‌ از خويشتن‌ است.

8) بهترين‌ گفتارها آن‌ است‌ كه‌ عمل‌ تصديق‌ كند.

9) هركه‌ نيكي‌ را از بدي‌ نشناسد، از چهارپايان‌ است‌ !

10) بايد مردم‌ در برابر حق‌ نزد تو مساوي‌ و يكسان‌ باشند.

11) بر برادر تو همان‌ حقي‌ است‌ كه‌ تو داري.

12) من‌ گواهي‌ شخص‌ فاسق‌ را جز عليه‌ خودش‌ قبول‌ نميكنم‌.

13) نيكي‌ و احسان‌ را جز آدم‌ نادان‌ رد نميكند.

14) يتيم‌ را با آنچه‌ كه‌ فرزندان‌ خود را ادب‌ ميكني‌، تاديب‌ كن.

15) آنكس‌ كه‌ تو را بيم‌ دهد، مانند كسي‌ است‌ كه‌ تو را مژده‌ دهد.

16) دشمن‌ دانا از دوست‌ نادان‌ بهتر است‌.

17) دوري‌ و جدايي‌ دوستان‌ ، غربت‌ و تنهايي‌ است.

18) حاجت‌ از دست‌ دادن‌ بهتر كه‌ از نااهل‌ خواســتن‌ !

19) آرزوهايتان‌ را به‌ كساني‌ متوجه‌ كنيد كه‌ دلهايتان‌ آنها را دوست‌ دارد.

20) شكيبايي‌ مركبي‌ است‌ كه‌ خسته‌ نشود.

21) شخصيت‌ مرد زير زبان‌ اوست‌.

22) عبرتها چه‌ بسيار است‌، ليكن‌ پند گرفتن‌ كمتر است.

23) اگر درباره‌ كسي‌ مشكوك‌ باشيد، به‌ دوستانش‌ نگاه‌ كنيد.

24) هر تنفس‌ انسان‌ گاميست‌ كه‌ بسوي‌ مرگ‌ بر ميدارد.

25) مردم‌ دشمن‌ چيزهايي‌ هستند كه‌ نميدانند.

26) بهترين‌ زهدها، پنهان‌ داشتن‌ آن‌ است.

27) شگفتا! آيا خـلافت‌ و حـكومت‌ با رفاقت‌ و خويشي‌ هم‌ ميشود ؟!

28) عدالت‌ زمامدار نيكوتر از خير روزگار است.

29) هرگز كسي‌ را به‌ مبارزه‌ و جنگجويي‌ دعوت‌ نكن.

30) روز دادستاني‌ و عدالت‌ از ظ‌الم‌، سختتر از روز ستم‌ بر ستمديده‌ است.

31) حكومت‌ خود را با ريختن‌ خون‌ حرام‌، استوار نكن‌.

32) هرگز ياور ستمكار نباش‌.

33) حكمت‌ را با نااهل‌ نگوييد كه‌ به‌ حكمت‌ ستم‌ كرده‌ايد.

34) به‌ گوينده‌ نگاه‌ نكن‌، حرف‌ را در نظ‌ر بگير.

35) بزرگواري‌ با خرد و ادب‌ است‌، نه‌ با اصل‌ و نسب‌.

36) عقل‌ و خرد، شمشير برنده‌ايست.

37) دانش‌ نگهبان‌ توست‌، در حاليكه‌ تو ثروت‌ را بايد محافظت‌ كني.

38) بي‌ ارزشترين‌ مردم‌، كم‌ دانشترين‌ آنهاست.

39) دانشمندان‌، به‌ علت‌ كثرت‌ نادانان‌ غريبند.

40) مرگ‌ بزرگ‌ همان‌ فقر و بينوايي‌ است.

41) فقر و تنگدستي، مرد باهوش‌ را گنگ‌ و لال‌ ميكند.

42) انسان‌ به‌ نعمتي‌ نميرسد مگر اينكه‌ نعمت‌ ديگري‌ را از دست‌ ميدهد.

43) از قرض‌ كردن‌ بپرهيزيد

44) قرض‌ كردن‌ زبوني‌ و خواري‌ است‌.

45) غم‌ وغصه‌ نيمي‌ از پيري‌ است‌.

46) قصاص‌ و انتقام‌ قبل‌ از جنايت‌، درست‌ نيست‌.

47) من‌ به‌ خاط‌ر سوء ظن و بدگماني، كيفر نميدهم‌.

48) تو را از عجله‌ و شتاب‌ در سخن‌ و كار نهي‌ ميكنم‌.

49) خداوند به‌ مردم‌ پناه‌ داده‌ تا از ستم‌ دور باشند.

50) زمامداران‌ بوسيله‌ ظ‌لم‌ آزمايش‌ ميشوند.

51) با توده‌ جماعت‌ باشيد، چراكه‌ دست‌ خدا با جماعت‌ است‌.

52) هركه‌ از حق‌ تجاوز كند راهش‌ گم‌ ميشود.

53) زكات‌ پيروزي‌ عفو و بخشش‌ است‌.

54) ذمه‌ء من‌ در گرو آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ميگويم‌.

55) صفتي‌ بدتر از دروغ‌ وجود ندارد.

56) براي دنيا به گونه اي زندگي كن كه گويي تا ابد زنده اي و براي آخرت به گونه اي زندگي كن كه گويي لحظه مرگت نزديك است

57) فرزندان‌ خود را بااخلاق‌ خود تربيت‌ نكنيد، زيرا كه‌ آنان‌ براي‌ زماني‌ غيراز زمان‌ شما خلق‌ شده‌اند.

58) هيچ‌ فقيري‌ گرسنه‌ نمانده‌ مگر درسايه ‌آنكه‌ ثروتمندي‌ از حق ‌او بهره‌مند گشته‌ است.

59) چون‌ تو به‌ جانب‌ مرگ‌ ميروي‌ و مرگ‌ جانب‌ تو مي‌آيد، زود به‌ يكديگر خواهيد رسيد.

آب

0706d0142.tif

آب يك مايع حيات بخش است كه بخش اعظم از وزن بـدن انـسـان را بـه خـود اخـتـصاص داد اسـت. 3/2 و يـا %70 وزن بـــدن انســان را آب تشـكـيـل مي دهـد. بــدن يــك انـسـان بـا وزن مـتـوسـط 75 كيـلوگـرم حـاوي 50-40 لـيــتر آب ميـــباشد. ميـزان آب بدن مردان اندكي از زنان بيـشــتر است. با افـزايش سن نيز از ميزان آب بـدن كـاستـه مـــي گـــردد. %83 خــون، %75 عـضـلات، %74 مــغز، %22 استخوانها و %25 چربيهاي بدن از آب تشكيل يافته است . انسان تنها قادر است 10-5 روز بدون آب زنده بماند. بدن بزرگسالان در طي روز 3-2 ليتر آب از دست ميدهد كه براي جبران آن بايد مجددا آب بنوشند تا آب از دست رفته را مجددا به بدنشان بازگرداند. بطور متوسط هر فرد در طول روز نياز به نوشيدن 2 ليتر آب و يا 8 ليوان آب دارد.

راه هاي ورود آب به بدن

از طريق نوشيدن مايعات.

همراه با مصرف مواد غذايي (حتي بيسكوئيت نيز حاوي آب مي باشد(

توسط اكسيداسيون هيدروژن مواد غذايي در جريان متابوليسم. اين ميزان روزانه به نيم ليتر ميرسد.

راه هاي دفع آب از بدن

- ادرار توسط كليه ها 50%

- تعريق از راه پوست (در آب و هواي گرم و مرطوب و پس از فعاليت بدني اين ميزان افزايش مي يابد(

- از طريق هواي بازدمي (كه در آب و هواي سرد و خشك ميزان آن افزايش مي يابد(

- از طريق مدفوع (حدود150 ميلي ليتر) اما اين ميزان هنگام اسهال افزايش مي يابد.

- گريه كردن.

فوايد آب براي بدن

- حفظ سلامتي و كارايي سلولهاي بدن.

- به عنوان يك حلال بسيار قوي در بدن.

- رقيق ساختن جريان خون براي تسهيل جريان خون در عروق.

- تنظيم درجه حرارت و خنك سازي بدن توسط تعريق.

- حفظ رطوبت غشاي مخاطي واقع در دهان و ريه ها.

- روانكاري مفاصل، سيستم گوارشي و نسوج بدن.

- كاهش آماس مثانه با زدودن باكتريها از مثانه.

- كمك به هضم و گوارش غذا و جلوگيري از يبوست.

- حمل مواد مغذي و اكسيژن به سلولها ي بدن.

- مرطوب كننده پوست، چشمها، دهان و مجاري تنفسي.

- به عنوان يك ضربه گير در چشم،نخاع و كيسه آمنيوتي پيرامون جنين.

- حمل و پاكسازي مواد زائد حاصل از متابوليسم درون بدن مانند اوره و دي اكسيد كربن.

- تنظيم الكتروليتهاي درون بدن مانند سديم و پتاسيم.

- افزايش انرژي بدن.

- افزايش عملكرد فيزيكي و ذهني.

- زدودن سموم بدن.

- كمك به كاهش وزن.

- كاهش سردرد و سرگيجه.

- نوشيدن آب كافي از ايجاد عارضه هاي پوستي مانند اگزما، پسوريازيس، خشكي و چین و چروک پوست جلوگیری می کند.

برگه‌ی بعد »