آرشیو برای فوریه, 2008

خورشید

sunset-small.jpg

The Sun is the most prominent feature in our solar system. It is the largest object and contains approximately 98% of the total solar system mass. One hundred and nine Earths would be required to fit across the Sun’s disk, and its interior could hold over 1.3 million Earths. The Sun’s outer visible layer is called the photosphere and has a temperature of 6,000°C (11,000°F). This layer has a mottled appearance due to the turbulent eruptions of energy at the surface.

خورشید مهمترین مشخصۀ در منظومۀ شمسی می باشد. تقریباً 98% از جرم منظومه شمسی را تشکیل داده و بیشترین ماده مربوط به آن می باشد. 109 عدد زمین نیاز می باشد تا در کنار هم به دور قرص خورشید قرار گیرند، و در درون آن می توان 1,300,000 زمین دیگر جای داد. لایه قابل مشاهده خارجی خورشید، آفتاب (Photosphere) نامیده می شود و دمایی معادل 6,000 درجه سانتیگراد (در حدود 11,000 درجه فارنهایت) دارا می باشد. این لایه بعلت انفجارهای متلاطم انرژی در سطح، دارای ظاهری خالدار می باشد.

Solar energy is created deep within the core of the Sun. It is here that the temperature (15,000,000° C; 27,000,000° F) and pressure (340 billion times Earth’s air pressure at sea level) is so intense that nuclear reactions take place. This reaction causes four protons or hydrogen nuclei to fuse together to form one alpha particle or helium nucleus. The alpha particle is about .7 percent less massive than the four protons. The difference in mass is expelled as energy and is carried to the surface of the Sun, through a process known as convection, where it is released as light and heat. Energy generated in the Sun’s core takes a million years to reach its surface. Every second 700 million tons of hydrogen are converted into helium ashes. In the process 5 million tons of pure energy is released; therefore, as time goes on the Sun is becoming lighter

.

انرژی خورشیدی در اعماق مرکز خورشید، تولید می شود. و جایی می باشد که دما ( 15,000 درجه سانتیگراد) و فشار (340 میلیون برابر فشار هوای زمین در سطح دریا) به علت وقوع انفجارهای اتمی، بسیار قوی می باشد. این واکنش ها باعث میشود که 4 پروتون یا اتم هیدروژن ( بار مثبت درون یک اتم – Nuclei) با یکدیگر آمیخته شده و یک ذره آلفا یا هسته هلیوم، تشکیل دهند. این ذره آلفا در حدود هفت درصد جرم کمتری نسبت به چهار پروتون دارد. تفاوت جرم به صورت انرژی خارج شده و طی یک پروسه، شناخته شده با نام “همرفت” (Convection) به سطح خورشید انتقال پیدا می کند، جایی که به صورت گرما و نور آزاد می شود. انرژی تولید شده در هسته خورشید 1,000,000 سال طول می کشد که به سطح آن برسد. در هر ثانیه 700 میلیون تن هیدروژن، تبدیل به خاکستر (Ashes) هلیم می شود. در این پروسه 5,000,000 تن (1000 Kg) انرژی خالص تولید می شود؛ بنابراین هرچه در زمان پیش برویم خورشید روشن تر خواهد شد!!

The chromosphere is above the photosphere. Solar energy passes through this region on its way out from the center of the Sun. Faculae and flares arise in the chromosphere. Faculae are bright luminous hydrogen clouds which form above regions where sunspots are about to form. Flares are bright filaments of hot gas emerging from sunspot regions. Sunspots are dark depressions on the photosphere with a typical temperature of 4,000°C (7,000°F).

کروموسفیر (Chromosphere) بر روی آفتاب (Photosphere) قرار دارد. انرژی خورشیدی از این ناحیه، در مسیر خارج شدن از مرکز خورشید، عبور می کند. نقاط نورانی (Faculae) وشراره ها از کروموسفیر، بوجود می آید. فَکیولی (Faculae) ابرهای براق و تابناک هیدروژنی، در نواحی فوقانی لکه های خورشیدی که در حال شکل گرفتن می باشند، هستند. شراره ها، رشته های روشنی از بخار گرم پدیدار شده از نواحی لکه های خورشیدی، می باشند. لکه های خورشیدی، فرورفتگی های تاریک بر روی آفتاب (Photosphere) می باشند که دمایی در حدود 4,000 درجه سانیگراد دارا می باشند.

The corona is the outer part of the Sun’s atmosphere. It is in this region that prominences appears. Prominences are immense clouds of glowing gas that erupt from the upper chromosphere. The outer region of the corona stretches far into space and consists of particles traveling slowly away from the Sun. The corona can only be seen during total solar eclipses.

هالۀ خورشیدی (Corona) خارجی ترین بخش جو خورشید می باشد. در این ناحیه می باشد که جریان قوسی بخارهای خورشیدی (Prominences) نمایان می شود. پرامینِنس ها (Prominences) ابرهای وسیع گاز سوزانی هستند که از لایه های بالایی کروموسفیر فوران می کنند. ناحیۀ بیرونی تر هالۀ خورشیدی (Corona) در فضا بسیار زیاد منبسط می شود و شامل ذره هایی می باشد که، به آرامی از خورشید دور می شوند. هالۀ خورشیدی تنها در زمان خورشید گرفتگی های (Solar Eclipse) کامل، قابل مشاهده می باشد.

The Sun appears to have been active for 4.6 billion years and has enough fuel to go on for another five billion years or so. At the end of its life, the Sun will start to fuse helium into heavier elements and begin to swell up, ultimately growing so large that it will swallow the Earth. After a billion years as a red giant, it will suddenly collapse into a white dwarf – the final end product of a star like ours. It may take a trillion years to cool off completely.

به نظر می رسد که خورشید در حدود 4,600,000,000 سال فعال می باشد و سوخت کافی نیز دارد که، برای پنج میلیارد سال دیگر، یا بیشتر ادامه دهد. در پایان زندگی اش، خورشید شروع خواهد کرد به آمیختن هلیوم در عناصر سنگین تر و بزرگ شدن را آغاز می کند، و در نهایت آنقدر بزرگ خواهد شد که زمین را می بلعد. بعد از یک میلیارد سال به شکل یک غول قرمز رنگ، یک مرتبه به شکل یک کوتوله سفید، فرو می پاشد. این محصول نهایی یک ستاره می باشد، همچون ستارۀ ما. و امکان دارد که 1,000,000,000,000 سال (تریلیون) طول بکشد تا به طور کامل خنک شود.

منبع : Solar Views

خیام – 6

omar-khayyam-1.jpg

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم                                    یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی می خوردم                          اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

پی نوشت 1 : فونت IranNastaliq را از روی نام آن دانلود بفرمایید، تمام اشعار در این وبلاگ به کمک این فونت، به صورت نستعلیق نمایش داده می شود.

پی نوشت 2 : برای اجرای این فونت در سیستم عامل خود، محتوای فونت را در فایل Fonts، که آن هم در فایل Windows شما قرار گرفته است، ذخیره کنید. البته اگر از سیستم عاملی غیر از Windows استفاده می فرمایید، احتمالاً این روش، مؤثر نخواهد بود.

تنبلی

indolence-small.jpg

Indolence

تنبلی
تعریف در فرهنگ لغت: نام مؤنث، از واژه‌ی لاتین Prigritia. کراهت از کار، کاهلی، تن‌آسایی.
تعریف کلیسای کاتولیک: تمامی موجودات زنده‌ای که می‌جنبند، باید نان روزانه‌شان را با عرق جبین به دست آورند و همواره به فکر نتایج سهل و فوری نباشند. تنبلی یعنی فقدان تلاش جسمی یا معنوی، که روح را به انحطاط می‌کشد و منجر به اندوه و افسردگی می‌شود.
از حکایات: خوان همین که مرد، دید در جای زیبایی است، مرفه و سرشار از لذاتی که همیشه آرزو داشت. مرد سفیدپوشی نزدیک شد و گفت: «هرچه می‌خواهی برایت فراهم است، غذا، لذت، تفریح…»
خوان با خوشحالی هرکاری دلش می‌خواست کرد. بعد از سال‌ها تفریح، مرد سفیدپوش را پیدا کرد و گفت: «هرکاری دلم می‌خواست کردم. حالا کاری به من بدهید تا احساس مفید بودن کنم.»
مرد سفیدپوش گفت: «متأسفم، اما کار تنها چیزی است که نمی‌توانم به تو بدهم. اینجا کاری نیست.»
«یعنی می‌گویید تا ابد باید حوصله‌ام سر برود؟ ترجیح می‌‌دهم مرا ببرید به جهنم.»
مرد سفیدپوش در گوشش زمزمه کرد: «پس فکر می‌کنی الان کجایی؟»
از نظر وینی آلبرت: جامعه چگونه دوام بیاورد اگر فقط به فکر غذای یخزده، عکس فوری، پوره‌ی سیب‌زمینی حاضرآماده، تندخوانی و ماشین حساب است؟
جامعه‌شناسی تنبلی: کسی که بیش از حد کار می‌کند و هم کسی که حاضر نیست کار کند، رفتار مشابهی دارند، می‌‌خواهند از مشکلات ذاتی انسان‌ها فرار کنند، نمی‌خواهند درباره‌ی حقیقت و مسئولیت‌های زندگی طبیعی فکر کنند.
از نظر آیین بودا: بنا به سنت، تنبلی از اصلی‌ترین موانع بیداری روح است. به شکل تجلی می‌یابد: تنبلی در رفاه، که بهث می‌شود همواره یک جا بمانیم. تنبلی دل، وقتی احساس یأس و بی‌انگیزگی می‌کنیم. و تنبلی تلخی، وقتی هیچ چیز برایمان مهم نیست و دیگر بخشی از این دنیا نیستیم.
پندی از دائو د جینگ: سالک خودش را با راه تطبیق می‌دهد. انسان درستکار با تقوا سازش می‌کند. آن که چیزی از دست می‌دهد، با فقدان سازش می‌کند. راه با شادی می‌پذیرد کسی را که با راه سازش می‌کند. تقوا انسان درستکار را می‌پذیرد. آن که تسلیم فقدان شود، فقدان او را جذب خویش می‌کند.
پس، در پایان سال 2007: اغلب از خود می‌پرسیم: شوق و الهام از کجا می‌آید؟ شور زندگی کجاست؟ این همه تلاش به زحمتش می‌ارزد؟ تمام سال سعی کردم مرزهایم را پشت سر بگذارم، روزی خانواده‌ام را تأمین کردم، رفتار خوی داشتم، اما باز هم به جایی که می‌خواستم نرسیدم.
رزم‌آور نور می‌داند که بیداری فرایندی طولانی است و باید مراقبه را با کار متعادل کرد برای رسیدن به مقصد. آنچه او را متحول می‌کند، تأمل بر آنچه به دست نیاورده نیست: این پرسش بذر انفعال و بی‌کنشی را در خود دارد. بله، شاید همه کار را درست انجام داده باشیم و نتیجه ملموس نباشد، اما مطمئنم که نتایجی در کار است. به یقین در مسیر مشخص خواهد شد، به این شرط که الان تسلیم نشویم

ظاهراً تنبلی هم یکی دیگر از گناهان می باشد، هرچند خود بنده اولین بار بود که نسبت به این موضوع آگاه شدم و پیش از این می اندیشیدم که ثواب می کنم. آیا این موضوع یکی از بارزترین خصوصیات ایرانیان است؟ آیا یکی از دلایل ضعف کیفیت محصولات، خدمات و … در کشور ما این گناه می باشد؟ آیا هرگز به صورت یک گناه به این موضوع نگاه کرده ایم؟ بنده واقعاً مظلع نیستم، آیا واقعاً یکی از دلایل پیشرفت کشورهای غربی می تواند رعایت کردن این مورد باشد؟

ارابۀ مجلل

2083766184_12f7004cd0-small.jpg

روز گذشته، در پی نوشتن مطلبی در رابطه با حسادت، به سرمان زد که امروز خود را بیازماییم و بسنجیم، و ببینیم که این حس در وجودمان تا چه اندازه ریشه دوانده است.

برسر چهار راهی بودیم، ارابۀ مجللی (مرسدس بنز) را می نگریستیم، و دراین اندیشه بودیم که چه بسیار پسندیده است، که دیگر مردمان همچون سال های گذشته، آنقدرها هم به این دارایی های دنیایی توجه ندارند، و زندگی را هم برای خود، و هم برای مالکان این دارایی ها تلخ نمی نمایند. در همین احوالات غرق در دریای افکرامان بودیم و به دنبال ساحلی می گشتیم که جان خود را نجات دهیم، که ناگاه مردی سالخورده را دیدیم که به سویمان می آید و از ما نیز گذشت و در آن ارابه مجلل بنشست و هرگز ما را در دریای افکارمان ندید که چه گونه غرق گشته ایم. اندیشیدیم که چرا دیگر هیچ کس جز ما در این گذرگاه پر آمد و شد، توجه چندانی به این ارابۀ زیبا ندارد؟ با خود گفتیم که شاید این ارابه را نمی شناسند و می اندیشند، که آن هم همچون دیگر ارابه های مجلل است، مگر نمی دانند که این ارابه با دیگر ارابه ها متفاوت می باشد؟ گویی آنها نادان اند. و شاید هم این حسنی باشد، که نمی دانند این ارابه چیست، وبرایشان تفاوتی با دیگر ارابه ها ندارد؟ ما که دانستیم و دانا بودیم چه کرده ایم؟ با خود پیمان بستیم، که دیگر گونه های این ارابه های مجلل را از یاد ببریم و همچون کودکیمان نادان باشیم و در آرامش چون دیگر آدمیان.

اعتراف : هرچند حسادت در دلمان راه نیافت اما باید بگویم، که حسرت نوای شیرین یک بوق بر دلمان ماند و لحظه ای اندیشیدم که از آن مرد بخواهیم که بوق ارابه شان را بنوازند و مارا قدری در شادی خود سهیم گردانند. اما دیگر فرصتی نمانده بود، ارابه و ارابه ران فرسنگ ها از ما فاصله داشتند.

نکتۀ بسیار مهم : تمام داستان زاییده تخیلات بنده بود. و مرد نیستید، اگر در این اندیشه باشید، که ما حسرت به دل یک بوق مانده ایم. و اگر مرد هم نباشید ما را با شما کاری نیست، که آسوده اید و هرچه دلتان خواست بیاندیشید.

پی نوشت : در حدود نود درصد این داستان زاییده تخیلات بنده بود و اگر جسارتی کردم بنده را ببخشید.

برگه‌ی بعد »