آرشیو برای مارس, 2008

خیام – 10

168321589_9df415de99_b.jpg

نتوان دل شاد را به غم فرسودن……….. وقت خوش خود به سنگ محنت سودن

کس غیب چه داند که چه خواهد بودن…………می باید و معشوق و به کام آسودن

فونت IranNastaliq را از روی نام آن دانلود بفرمایید، تمام اشعار در این وبلاگ به کمک این فونت، به صورت نستعلیق نمایش داده می شود.

به نوشته خیام – 6 مراجعه فرمایید و از توضیحات بهره مند شوید.

وقت خوش، مطلبی را در وبلاگ ذهن خاکستری عزیز به یادم آورد.

پی نوشت : برای راحتی بیشتر دوستان از فونت ایران نستعلیق استفاده نمی گردد، همگان آسوده باشند.

تکنولوژی برتر!

ballardst20080121047767.gif

گاهی تکنولوژی، در کمال دقت و سلامت وظایف را به درستی انجام می دهد و اما تاثیری ناخوشایند بر روان آدمی می گذارد، البته نه در اینجا!!!

ترجمه : من پورۀ سیب زمینی نمی خواهم، متشکرم.

خیام – 9

بر مفرش خاک خفتگان می بینم. . . . . . . . در زیرِ زمین نهفتگان می بینم

چندان که به صحرای عدم می نگرم . . . . . . . نا آمدگان و رفتگان می بینم

یک لیوان آب داغ

waterglass.jpg

در ایامی نه چندان دور، روزی روزگاری، فردی که به بیماری سرماخوردگی مبتلا بود، به منظور بهبود بخشیدن به اوضاع جسمی خود، خصوصاً به منظور بهبود بخشیدن به اوضاع گلو و حنجره اش، لیوانی پر از آب جوش، برای خود مهیا می کند.

این فرد به امید آنکه آبجوش درون لیوان اندکی خنک گردد، لیوان را در مقابل خود قرار می دهد و چند دقیقه ای منتظر می ماند، اما از بخت بد، در این میان گرم خواندن مطلبی در کتابی می شود، و همانطور که مجذوب مطلب داغ درون کتاب شده است، به کل ماجرای لیوان، سرماخوردگی، و آب جوش درون لیوان را، از یاد می برد.

به ناگاه مطلب درون کتاب گرمای خود را از دست می دهد و برای او موردی تکراری به نظر می رسد، و فرد غرق در این تفکرات، که چه بود و چه شد و چه نشد، لحظه ای نگاهش را از روی کتاب بلند کرده و محیط اطراف را با نگاهی سطحی بررسی می کند، و لیوان شفافی پر از آب را در مقابل خود مشاهده می کند.

این فرد که با خواندن مطلب درون کتاب، از یاد برده بود که لیوان را خود لحظاتی پیش در مقابل خودش قرار داده است، و محتوای آن آب جوش می باشد، و نه هیچ چیز دیگر، متاسفانه به خیال آنکه آب درون لیوان خنک و گوارا می باشد، با نوشیدن یکبارۀ آب درون لیوان دچار یک حادثه می گردد، و به مفهوم حقیقی جملۀ “همیشه ظاهر چیزها، معرف باطن آنها، نمی باشد” پی می بَرَد.

پی نوشت: شاید زیبایی شهوت نیز چنین باشد، البته صرفاً زیبایی شهوت، و نه خود زیبایی.

برگه‌ی بعد »