بایگانیِ سپتامبر, 2008

فرافکنی

Projection

بر طبق گفته زیگموند فروید ( Sigmund Freud ) ، فرافکنی یک مکانیزم دفاعی روانی می باشد که به موجب آن فردی افکار، انگیزه ها و احساسات نامطلوب خویش را به فرد دیگر نسبت می دهد! فرافکنی، یک فرآیند معمول می باشد که تمام افراد، به درجات متفاوتی از آن استفاده می کنند! فرافکنی همچون دیگر مکانیزم های دفاعی عملکردی را فراهم می کند که، به موجب آن حقایقی در مورد آن پنهان می شوند، که در صورت پنهان نبودنشان قابل قبول نمی باشند. ( به بیان ساده باید گفت که این مکانیزم برای بقای خود در اخلاقیات انسان ها خود را قابل قبول نشان می دهد!).

جالب است بدانید که فرافکنی یکی از روش هایی است که ضمیر (نفس ego) به وسیله آن وانمود می کند که در تمام لحظات تحت کنترل می باشد!

برای دسترسی به نکات بیشتر می تونید از اینجا دیدن کنید : wikipedia

یک تعریف کلی و خلاصه از فرافکنی : کافر همه را به کیش خود پندارد!

پی نوشت :

یک مثال عملی برای روشن شدن بیشتر مسئله :

تصور کنید فردی مدام در حال غیبت و شایعه پراکنی باشد و به طور کل یکی از صفات وجودی او غیبت کردن باشد، و همین فرد روزی روزگاری در جمعی شاهد سخنرانی فرد دیگری باشد، و بسیار از صحبت های فرد به خشم آمده و تصور می کند که فرد دیگر نیز همچون او به غیبت کردن مشغول می باشد و این در حالیست که این فرد بدون داشتن هیچ هدف نادرستی تنها در حال نقل قول کردن می باشد،  و در نهایت به نوعی فرد فرافکن، عیب خود را در دیگران جستجو می کند! و این پدیده بر خود فرد عیان نمی باشد!

پی نوشت دوم :

فرافکنی به بیانی دیگر، خصلتی است که به دیگران نسبت می دهیم، که خودمان در تلاشیم آن خصلت را در خود سرکوب کنیم! فرد دروغگو همگان را دروغگو می داند و می نامد! فرد خسیس مردم را پول دوست می خواند می داند و می بیند!

مثالی دیگر :

فرض کنید بنده بسیار بد اندیشم در مورد دیگران و در جمع دوستان فردی کافیست اندکی بد اندیشی کند در مورد دیگران و بنده به گونه غیر عادی و به شدت بر او خورده می گیرم! به نوعی صفتی که در بنده به شدت موجود است مرا آزار می دهد و به محض آنکه در جایی بیرون از خود (در فردی دیگر) این صفت را مشاهده می کنم شدیداً واکنش نشان می دهم!

شاید فرافکنی عینکی باشد که فرد را از قضاوت درست باز می دارد و همچنین فرد از حضور آن بر چشمانش به نوعی بی اطلاع بوده و  مبتلا به داشتن چنین دیدی نسبت به همه چیز می باشد!

عصر آهن

همگان،

.        آشکارا و در نهان،

.                            از این زمانه،

نالان ایم!!

.           لیکن هر روز صبح،

.                                با طلوع آفتاب،

خود نیز همرنگ این روزگار می شویم!!!!!

.

باشد که رستگار شویم!

وجدان ندایی درونی

در پست گذشته در طی صحبتی در بخش نظرها که با دوست عزیز و بزرگوار آرش – پلنگ صورتی – داشتم، به این نتیجه رسیدیم که عملکرد وجدان تحت تاثیر عملکرد خرد بوده، و روش و میزان سنجش خرد، بر اساس معیارهای خوبی و بدی می باشد که ما در محیط اجتماع و خانواده با آنها شرطی شده ایم. و اینچنین بود که آرش عزیز فرمودند:

“معیارهای خوبی و بدی در ذهن ما چطور شکل می گیره؟ در اثر آموزه های اجتماعی و خانوادگی، این همون چیزیه که باعث میشه در تاریخ بخونیم یک سرباز مغول با آسایش خاطر و بدون عذاب وجدان از نحوۀ کشتن یک نوزاد گرسنه نیشابوری با نوک نیزه اش دادِ سخن میده. پس می تونیم قائل به این باشیم که وجدان انسان حاصل درک او از محیط اجتماعی پیرامون اوست”.

حال سوالات پیش آمده برای بنده بدین قرار است:

· آیا همه انسان ها به یک ساختار آفریده شده اند؟ آیا کیفیات درونی همگان یکسان است؟

· آیا عملکرد ها، هیچ ارتباطی به سرشت آدمی ندارد؟

· آدمی دارای دو بخش مادی و معنوی می باشد، وجدان مربوط به کدام بخش از وجود آدمی می باشد؟

· آیا تفاوت در سرشت انسان ها، می تواند چیزی شبیه به تفاوت میان سرشت آهو و گرگ باشد؟ آیا سرشت همگان یکسان است؟

· آیا عملکرد سرباز مغول مربوط به سرشت او نمی باشد؟

شاید وجدان هر چه به سمت کیفیات وصفات معنوی وجود خود برویم هشیار تر شده و هرچه به سمت کیفیات و صفات مادی خود برویم بیشتر در خواب می رود. شاید سرباز مغول این ندای درونی را با فاصله گرفتن از کیفیات و صفات معنوی، در خود خاموش کرده باشد؟

و شاید آرش عزیز سرباز مغول ذکر شده – به هیچ وجه قصد توهین به سرباز مغول را ندارم – وجدانش به طور کل خاموش بوده و تمام اعمال او بر اساس کیفیات مادی او می باشد.

آیا واقعاً عملکرد وجدان تحت تاثیر خرد یا عقل می باشد؟

این سوالیست که درگیر پاسخ گویی به آن می باشم!

مگذارید وجدان هایتان آکبند بماند!

دنیا زندان مومن است.

در همه ادیان چنین عبارات و مفاهیمی فراوان است و همچنین در دین عزیز ما مسلمانان،
اما بیایید و وجدان هایمان را به کار گیریم آیا تمامی ما زندانیان مومنون و مومنات هستیم؟! یا که زندانی اعمال خویش؟

…..

پی نوشت الاول : زمانی در کودکی هایمان به ما گفته اند که مگذارید مغزهایتان آکبند بماند، خداوند مغز را اعطا نموده است که از آن بهره مند گردید، حال شاید در این دوران زمان آن فرا رسیده باشد که ما را متذکر شوند که مگذارید وجدان هایتان آکبند بماند!!!!!

پی نوشت الثانی : این مطلب و چنین مطالبی در اینجا یا هر کجا، فقط و فقط برای سوم شخص است نه برای من و تو!!!

برگه‌ی بعد »