آرشیو برای اکتبر, 2008

زن ها فرشته اند

devil_girl03

عزیزان و بزرگوارانِ عزیز، خاطرتون هست که چند وقت پیش فیلمی به نام “زن ها فرشته اند!” در سینمای ایران تولید شده بود؟ بگذریم از اینکه چه قدر تبلیغات و نام این فیلم، در سطح شهر برای مردم عزیز و فهیم ما سوال برانگیز شده بود که همه بزرگوارن به سبک آمیر عزیز متوهم شده بودند، و در دل میگفتند، کی گفته؟! جداً؟!! نه، واقعاً؟، حالا کی گفته؟!!

در این رابطه کمال جان بسیار عزیز و دوست داشتنی ام، پستی را در اینجا نوشته بودن که به نوعی به تبعیض بین زن و مرد اعتقاد داشتند! و گویا گله مند بودند از این جریان.

و حالا من می خوام از اینجا به تمام مردم عزیز و کمال عزیز و دیگر بزرگواران و همچنین به بانوان گرامی بگم که سریع و عجولانه قضاوت نکنید. می پرسید چرا؟ آخه قربون شکل ماهت برم، شیطان هم فرشته خدا بود و هست هنوز! پس چه دلیلی داره ناراحت بشیم از اینکه به زنها گفته باشند فرشته، ما هم میگیم، اما توضیح این مطلب اینه که، خوب، آره، گیریم که زن ها فرشته، اما خوب، شیطان هم فرشته بود!!!! بد می گم؟

نکته : در مورد مادر و مقام والای مادری، باید بگم که من در حدی نیستم که بتونم بررسی خاصی انجام بدم و این نوشته در مورد مادر های بزرگوار نبوده است.

باز هم نکته : دختر ها و خانم های عزیزی که این پست رو احتمالاً خواهند خواند، خیلی مرد هستند (از همه نظر) و اصلاً نگران نباشند که این افشا گری به ضررشون تموم بشه!

نکته ی مهم دیگر : شاید براتون سوال شده باشه که چرا کمال جان در اینجا بسیار عزیز بوده اند؟ اول اینکه کمال جان شخصیت قابل احترامی هستند از نظر بنده (دلیل اصلی) و دوم اینکه در پست بزرگترین ترس زندگی، کمال جان اشاره فرمودند که کویا کوچه باغ جان، برایم خیلی عزیز بوده اند، که باید بگم که عزت افراد به رفتار و منش اونهاست و در کل کمال جان، شما از نظر عزیز بودن چیزی که کم ندارید هیچ، شاید به خاطر پسر بودن عزیز تر هم باشید، هرچند که به برابری زن و مرد کاملاً معتقدم! (تناقض)

نکته : اگر غلط املایی یا چیزه دیگه ای (فاجعه دستوری، همون غلطِ دستوری) پیدا کردید، تعجب نکنید، نگران نشید و خونسردی خودتون رو حفظ کنید، چونکه پلنگ جانِ عزیزِ صورتی ام (آرش عزیز) همیشه بنده رو در رفع این مشکلات یاری می رسانند. ( در انتظار یاریِ سبزِ آرش جانِ عزیز)

………………………………………

پی نوشت : همچنین در بخش نظرات پست کمال عزیز، گویا ناردونه جان بسیار فهیم این توضیح رو در مورد نام فیلم مرد عوضی داده بودند که : ” “مرد عوضی” مربوط به مردی بود که عوض شده بود نه مردی که عوضی بود” که واقعاً شاید بهترین تعریف در مورد فیلم مرد عوضی باشه! سپاسگزارم از ناردونه بزرگوار.

پی نوشت دوم : گویا زلیخا جان هم، در سریال یوسف پیامبر یک فرشته می باشند. چند عکس از سریال یوسف پیامبر را در اینجا مشاهده بفرمایید.

پی نوشت سوم : این سبک از پی نوشت نویسی رو اولین بار در وبلاگ کاوه جان عزیز دیدم و خلاصه باید به قانون کپی رایت احترام می گذاشتم، پس جریان رو گفتم که ایده اش از کجا بوده! سپاس فراوان از کاوه عزیز.

پی نوشت چهارم : دوستانی که در نظر سنجی شرکت نکرده اند هم چیزی از دست نداده اند چون نظر سنجی در اینجا فقط یک حیله (trick) بود! چرا؟ خوب یه مثال می زنم، خاطرتون هست بازی x o رو؟  که در اون یه اصطلاحی بود به نام دوراهه (یا چیزی شبیه به این) که هر دو راه موجب پیروزی در بازی بود؟ در اینجا هم، می باشند یا نمی باشند هیچ تفاوتی به اونصورت نداره!

پی نوشت پنجم : در نهایت باورم این نیست که زن ها همشون فرشته هستند، و آقایون همه غیر فرشته! گاهی مشاهده شده بعضی از ما آقایون (که ما در محیط وبلاگستان حتی یک نفر از این مورد رو هم نداریم، پس آقایون راحت بخونید و اصلاً احساس بدی نکنید که منظورم فره خاصیه) خیلی فرشته تر تر هستند، حتی از بانوانِ فرشته گرامی!! فرشته بودن یا نبودن بستگی به انتخاب خودمون داره!! (آدم باید خودش عاقل باشه!)

++++++ : امروز بعد از گذشت چند صباحی از زمان نوشتن این پست، فکر می کنم در مورد کوچه عزیز، کمی بی انصافی کرده باشم در اینجا، هرچند امیدوارم که با بزرگواری و گذشتی که از ایشان سراغ دارم، این گنه کار را خواهند بخشید. کوچۀ بزرگوار علاوه بردختر بودن، یک پزشک ( خانم دکتر) نیز می باشند و این مورد کمی از گناه دختر بودن ایشان را کم  خواهد کرد. (تکه آخر مزاح، دختر بودن گناهی نیست، شاید در شرایطی خاص بتواند حُسنی نیز باشد. باز هم این نکته را گفتم که مدیون بانوان عزیز نباشم، هرچند که بیش از اینها بر ما حق ها دارند بانوان!!!!)

آیا او نیز چنین می کند؟

گویند که لیلی،     ظرف مجنون خود می شکند!

آخر لیلی،     از شکستن ظرف مجنون،     تو را چه حاصل می شود،      که چنین می کنی؟!!!

آهن و سلامتی

اگر در طول روز احساس خستگی بیش از حد معمول کردید، شاید دلیل آن کمبود آهن در خون شما باشد! بسیاری از مردم به اندازه کافی آهن نمی خورند و همچنین بیشتر زن ها، در دوره های ماهیانه آهن از دست می دهند. بدون آهن خون شما توان انتقال اکسیژن را نخواهد داشت و بدون اکسیژن نیمکت بسیار جذاب تر از دوچرخه می باشد!!

اسفناج، نخود سبز (نخود فرنگی)، گوشت و باقلا (soybeans) منابع خوبی برای آهن می باشند.

گوشت قرمز منبع غنی برای آهن می باشد و به راحتی قابل جذب می باشد، اما آهن در گیاهان برای جذب شدن نیاز به کمک همکاری بیشتر بدن داشته و معمولاً میزان کمتری آهن از گیاهان جذب بدن می شود.

برای دریافت آهن به اندازه کافی، مصرف گونه های مختلف غذایی که سرشار از آهن می باشند بهتر است، زیرا اگر بدن نتواند از یکی از این غذاها آهن مورد نیاز را جذب کند، از گونه ای دیگر آهن را دریافت می کند. و همچنین مصرف آب پرتقال برای جذب آهن از غذاهای غیر گوشتی، بسیار مفید می باشد.

اهمیت آهن در چیست؟

آهن در سلول گلبول قرمز خون ذخیره شده و در انتقال اکسیژن گلوبول های قرمز را یاری می کند، همچنین نقش آهن برای رشد مغز حیاتی می باشد.

به علت وجود تانیک اسید در چای و قهوه مصرف آنها می تواند بر جذب آهن در بدن اثر منفی داشته باشد، و در صورت مصرف چای و قهوه یک ساعت قبل یا بعد از وعده غذایی، تا 40 درصد جذب آهن آن ماده غذایی کاهش خواهد یافت.

میزان آهن مورد نیاز برای یک زن (بین 19 تا 50 سال) در هر روز 18 میلی گرم و برای یک زن حامله 27 میلی گرم، در هر روز و برای یک مرد که بیشتر از 19 سال سن دارد، روزانه 9 میلی گرم می باشد. وبه علت جذب کمتر آهن از گیاهان برای یک زن گیاه خوار که بین 19 تا 50 سال سن دارد، مصرف روزانه 33 میلی گرم آهن نیاز می باشد. پس ای گیاه خواران عزیز آگاه باشید که، شما به مصرف آهن بیشتری نسبت به دیگر افراد نیازمند می باشید.

همچنین ورزشکاران استقامت، نیاز به مصرف آهن بیشتری دارند.

برای دانستن مطالب بیشتر از این منابع استفاده بفرمایید:

Northwestern University

The University Health Center

Nutrition for you – wordpress blog

Victorian Government Health Information

پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران

مقالات علمی ایران

بازی: بزرگترین ترس زندگیم!

دوشیزه شین عزیز، بنده را به بازی بزرگترین ترس زندگی فراخوانده اند!

هرچند که تا کنون در وبلاگستان بازی انجام نداده بودم، اما اکنون فرصتی خوب است که در یک بازی شرکت کنم!

باید اعتراف کنم که اولین نکته ای که با خواندن نام پست دوشیزه شین ( بزرگترین ترس زندگی) به ذهن ام آمد، ترانه ای بود با صدای سیاوش قمیشی عزیز ، که در آن اینچنین می گفت؛

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه،

. یا روی شیشه چشات غبار آهم بمونه،

.                         تو پاک ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی،

.                                                       شکل همه آرزوهام تجسم خوابه منی، …

هرچند که این بزرگترین ترس زندگی من نیست و شاید بزرگترین ترس زندگی سیاوش قمیشی عزیزهم نباشد!(شاید تنها حکایتی ناصواب درباره سیاوش عزیز باشد!)

بگذارید داستانی بسیار کوتاه و نه چندان شیرین، دربارۀ یکی از ترس های زندگی ام ، که  در دورانی دور بر من حادث گشت، برایتان بگویم!

روزی روزگاری، از واقعه ای بسیار فراوان می ترسیدم، و از بد روزگار از همان چه که می ترسیدم برایم اتفاق افتاد. آنگونه می نمود که ترس ما آن واقعه را همچون آهن ربایی به سویمان جذب کرد. بعد از آن با خود عهدی بستم که دیگر از چیزی نترسم، پس تلاشم بر این است که چنین کنم و دیگر از چیزی نترسم. دنیا را چه دیده ای شاید روزی ما نیز پسر شجاع (یا پسری شجاع) گشتیم!

بنده نیز از تمام دوستان بازدید کننده دعوت می نمایم که در این بازی،  من و دوستانم را همراهی کنند.

همچنین شما را به خواندن بزرگترین ترس زندگی کوچه باغ عزیز، دعوت می نمایم. و با توجه به داستان کوتاه بنده برداشت شما از نوشته کوچه باغ عزیز چیست؟!!!! (توضیح اضافی و نکته ای بسیار مهم برای برداشت شما : کوچه باغ عزیز دانشجوی پزشکی می باشند.)

…………………………………………………………

پی نوشت : بازی جدید چه خبر؟!

برگه‌ی بعد »