
هرگز فراموشم نخواهد شد. هرگز از یادم نخواهد رفت.
یادم می آید که در یکی از کنسرت های ناصر عبدالهی عزیز، دختر کوچک اش در کنار پدر بر روی جایگاه (Stage) ایستاده بود، و در حضور مردم، و در جواب به این سوال پدر، که ” وقتی بزرگ شدی می خوای چه کاره بشی؟” با خجالت گفت، “مثل بابام می خوام خواننده شَم.”
آن آرزوی کودکانه چُنان لبخند پر مهری بر لب های پدر آورد، که گرمای مهر آن لبخند هنوز هم، بر خاطر این فراموشکار باقی مانده است.
امروز دوسال و دوازده روز از مرگ (مشکوک!) ناصر عبدالهی می گذرد و آن دختر کوچک دو سال و دوازده روز، به دور از بابا در این دنیا زندگی کرده است.
امروز آن دخترک دو سال و دوازده روز، دور از پدر، در این دنیای وارونه ، در کنار ما، و ما چه دور از او، زندگی کرده است. در این دنیای وارونه که زشتی سرشار از جذابیت، و نیکی بی رونق مانده است.
آن دختر کوچک امروز با اندوخته ای از خاطرات، دور از بابا در میان ما زندگی می کند، و این خاطره تنها یکی از هزار خاطره ایست، که آن پدر بزرگ را، در ذهنِ کوچک، و در دل بزرگِ دخترک، زنده نگاه می دارد.
.
.
بخوانید: درباره ناصر عبدالهی در Wikipedia و در اینجا و در اینجا.


هنوز هم که صدایش را می شنوم نمی توانم خودداری کنم و به مرگ زود هنگامش فکر نکنم و …
یادش گرامی !
با این که ایرانی گوش نمیدم، ولی چند تا از آهنگ ها شو شنیدم … صدای گرمی داشت
روحش شاد …
تغییر دکوراسیون دادی؟ فونتاش خیلی ریزه … کور شدیم
سلام endless جان!! خسته نباشید.برقا رفته؟!!قالب جدیده؟ ولی عمو هوشنگ راست می گه ها فکر ما پیرزن و پیرمردهای وردپرسو بکنید مادر چشم و چار درست و حسابی نداریم!!! خدا بیامرزد ناصر عبداللهی رو….
خانم محتشمی عزیز، بنده یاد دخترک می افتم…. یادش گرامی.
فونتش ریزه توجه نکرده بودم شرمنده عمو، واقعاً آهنگ های ایرانی گوش کردن هم نداره به قول کمال عزیز که کم پیداست، تو این آهنگ همیشه یک جریان دوست داشتن و دوست نداشتن برقراره (بدین قرار که دیگه دوست ندارم و آیا دوسم داری؟)، هرچند در جستجوی آهنگ هایی فارغ از این واقعه (دوستت ندارم، دوستم داری) هستند آهنگهایی پارسی زبانی که روح را جلا می بخشند.
اما آهنگ هایی که گوش می کنی قشنگه عمو.
الهام جان سلام، برقا رفتن ولی گفتن که میاد (یکی دو ساعت دیگه) درسته الهام جان تغییر می دم، اختیار دارید بنده خودم فسیل (Fossil) هستم. خدا بیامرزه، روحش شاد.
خدا بیامرزدش سال 83 از نزدیک دیدیمش ، امضا هم گرفتم …
نقاظ مشترک زیادی با ناصر داشتم که بماند ، با خنده گفتم که تو ناصر جنوبی و من ناصر شمال … دلیلش هم این بود که سر کلاس برای بچه ها شعر های ناصر رو می خوندم
مرسی کاوه جان، خاطره خیلی قشنگی بود، مرسی از این که با من و دوستان قسمت کردی این خاطره رو.
در غم ما روزها بیگاه شد
. روزها با سوزها همراه شد
حق
درود
یکی دو روز پیش در وبلاگی که نامش به یادم نیست مطلبی خواندم از قول یکی از نزدیکان شغلی مرحوم عبدالهی که گویا مدیر یکی از استودیوهای تولید موسیقی هم بود و ادعا کرده بود مرحوم ناصر عبدالهی به دلیل گرایش عرفانی و مذهبی که به ائمه و به ویژه حضرت زهرا پیدا کرده بود از سوی سلفیها و وهابیهای جنوب تهدید شده و کتک خورده بود و احتمالا به دلیل همین ضربات یا به توطئه دیگری از دنیا رفته است. وی در این راه از دکتر امیدوار رضایی (عضو کمیسیون بهداشت مجلس) و خانواده مرحوم عبدالهی هم نقل قول کرده بود و به این اعتبار ایشان را شهید دانسته بود.
مطلب را میتوانید در همین وردپرس جستجو کنید.
به هر روی برایش آرزوی روحی شاد دارم.
گهگاهی هم مهمان آشیان حقیر باشید.
سلام
روحش شاد
حق
درود
ن شقایق عزیز، بنده هم خوندم اون مطلب رو و به اون مطلب لینک دادم،
مقام اصلی ما گوشه خرابات است، قصر شما از سر من زیاده باشد.
شب سالگردش رفته بودم کنسرت رضا صادقی، به یادش آهنگ ناصریا رو خوند که خیلی جالب بود و خاطره انگیز. از ناصر که داشت حرف میزد یکی بلند گفت: دل من یه شب به دریا زد و رفت و بعدش ما یه جوری شدیم
جالبه که گروه نوازندگان صادقی و عبداللهی یکی بودن
جالب گروهشون یکی بودن؟ شاید فقط برای یک شب،
این نوشته دل من یه شب به دریا زد و رفت، پشت پا به رسم دنیا زد و رفت…، بنده رو هم خارج از کنسرت پشت صفحه ال سی دی یه جوری کرد.
یادم بود، در مورد کنسرت رضا صادقی که رفته بودی، یه جایی تو این وبلاگستان خوندم که گفته بودی، شاید تو وبلاگ خودت، شایدم در بخش نظرات یکی از دوستان.
احتمالا تو کامنتدونی وبلاگ رفقا ازش گفته بودم
اینطور که رضا صادقی گفت، آخرین کنسرتی که عبداللهی داشت با همین نوازندگان بوده،
احتمالا همینطوره که میگی،
رضا صادقی روح آهنگ های ناصر عبدالهی رو پس تو کنسرتش زنده کرده بود.
رضا صادقی هم شخصیت جالبی داره، خواننده دوست داشتنیه، لذت ها بردی در کنسرتش به احتمال زیاد.
ناصر~~
خفن مردی بود
البته کوچیک بودم دیدمش
دخترشم دو سال از من بزرگتر بود!
و دود شد
مرسی سینا، ای کاش می گفتی کجا دیدیش، در هر صورت متشکرم